متولد آذرماه ۱۳۲۷ ، سبزوار.
اخذ مدرك ديپلم ادبى از دبيرستان دكتر غنى سبزوار در سال ۱۳۴۵.
اخذ مدرك ليسانس حقوق قضايى از دانشكده حقوق و علوم سياسى دانشگاه تهران، ۱۳۴۹.
اخذ مدرك فوق ليسانس حقوق خصوصى از دانشگاه تهران، ۱۳۵۳.
اخذ مدرك دكتراى حقوق بين الملل از دانشگاه گلاسكو (Glasgow) بريتانيا، ۱۹۷۹.
استاديار دانشگاه تى (Tay) بريتانيا از سال ۱۹۷۹ تا ۱۹۸۰.
دانشيار دانشكده حقوق دانشگاه گلاسكو از سال ۱۹۸۰ تا ۱۹۸۵.
استاد بدون كرسى دانشگاه گلاسكو، ۹۲ - ۱۹۸۵.
استاد صاحب كرسى دانشگاه كلاسكو، ۹۷ - ۱۹۹۲
عضو كانون وكلاى دادگاههاى عالى بريتانيا.
مدعى العموم موقت شهر گلاسكو انگليس.
كسب حق وكالت در دادگاههاى عالى اتحاديه اروپا و دادگاه حقوق بشر اروپايى.
مؤسس و سرپرست علمى «دايرة المعارف ايران» از سال ۱۳۸۰ تاكنون.
مديرمسؤول و سردبير ماهنامه حافظ.
تأليف مقالات متعدد، تأليف ۲۷ كتاب به زبانهاى فارسى و انگليسى از جمله: ۱- بازتاب اسطوره بودا در ايران و اسلام ۲- افكار و احوال حاج ملاهادى سبزوارى ۳- ترانه فرشتگان ۴- كارنامه غنى ۵- حقوق بشر و كثرت گرايى دينى ۶- حقوق بيمه دريا ۷- تاريخ حقوق ايران ۸- ادبيات معاصر ايران. ويراستارى چند اثر و برگردان «خاطرات و تألمات» و «زين العارفين» به انگليسى و برگردان «تأملات نابهنگام نيچه» و «بخش هايى از دايرة المعارف آكسفورد جهان نوين اسلام» و مقدمه نويسى و تقريظ بر يكصد كتاب.
بچه پنج ساله اى كه با شرارت ها و شلوغ كارى هايش موجب شد، مادرش از پدر خانواده بخواهد، پسرشان را براى تحصيل به مدرسه بفرستد تا از دست شيطنت هاى او خلاصى يابند، بعدها در مقطعى بنا به اعلام اداره نگارش وزارت فرهنگ و هنر (سابق) جوان ترين مؤلف رسمى كشور شناخته شد، استاد صاحب كرسى دانشگاه انگليس شد و تاريخ حقوق و دادرسى در ايران را از دوره پيش از آرياييان تا سال ۱۳۷۵ خورشيدى را در قالب كتاب «تاريخ حقوق ايران» به رشته تأليف درآورد. آن بچه به اصطلاح «شرور»، سيدحسن امين است، متولد هفتم آذر ۱۳۲۷ و ظاهراً شرور بودن و شلوغ كارى او هم دليلى ندارد جز اينكه بپذيريم او از همان ابتدا بچه باهوشى بوده است . پدر سيدحسن ، سيدعلى نقى امين عالم، نويسنده و مدرس معقول و منقول مدرسه عالى سپهسالار تهران بوده كه به مدت ۳۵سال امام جماعت مسجد خاتم الانبياى تهرانپارس را به عهده داشت. پدربزرگش هم امين الشريعه سبزوارى از عالمان مشروطه طلب عصر قاجار بوده كه مظفرالدين شاه طى فرمانى در اواخر دهه ۱۲۷۰ شمسى او را از «اجله علما و سادات» دانسته و پدر امين الشريعه هم شاگرد ملاهادى سبزوارى فيلسوف و شاعر عصر ناصرالدين شاه بوده است.
مادر سيدحسن امين هم، فاطمه عربشاهى نيز شاعرى است كه شرح حال و نمونه شعرهاى او در كتاب «زنان شاعر ايرانى» چاپ شده. «پنج ساله بودم چون بچه شرورى بودم، مادرم به پدرم متوسل شد كه اين را جورى شرش را از خانه كم كنيد. بنابراين من را به عنوان مستمع آزاد در سال اول دبستان گذاشتند. اما به طور قانونى نمى توانستم ثبت نام كنم ولى در پايان سال كه من هم امتحان دادم، از همكلاسى هايم نمره ام بيشتر شد» و با صورتجلسه مسؤولان مدرسه،او مجوز لازم را براى رفتن به كلاس دوم ابتدايى كسب مى كند. تحصيلات ابتدايى را در دبستان فردوسى سپرى مى كند. اكثر معلمان ابتدايى اش، حداكثر مدرك ششم ابتدايى داشته اند و برخى شان در لباس روحانيت بوده اند. تابستانها نيز به مكتب خانه مى رفته. دوره سه ساله آغازين متوسطه را در دبيرستان اسرار مى گذراند و سپس تصميم مى گيرد تحصيلات بعدى متوسطه را در رشته ادبى ادامه دهد. مهرعلوى مقدم مدير مدرسه از «امين» مى خواهد با توجه به كسب نمره در امتحانات درسى به رشته هاى رياضى يا طبيعى (علوم تجربى) برود تا بعداً مهندس يا دكتر شود.
شاگرد به علوى مقدم جواب مى دهد كه «علاقه دارد اديب يا خطيب خوبى بشوم» و بالاخره در سال ۱۳۴۵ ديپلم ادبى خود را از دبيرستان دكتر غنى سبزوار دريافت مى كند و از نظر نمره هم در سطح استان خراسان، نفر اول مى شود.
هيچ وقت هم به ورزش علاقه نداشته است و از اين رو رتبه يا مقامى در اين زمينه كسب نكرده. در همان اوان ازكتابهاى كتابخانه وسيع پدر و پدربزرگش بهره مند مى شود و در آذرماه ۱۳۴۳ كتابى با عنوان «ترانه فرشتگان» كه دفتر شعر او بوده به چاپ مى رسد و ضمناً جوان ترين مؤلف كشور شناخته مى شود. از ميان كتابهايى كه خوانده به ديوان حافظ، ديوان شمس تبريزى و گلستان سعدى اشاره مى كند. كتاب «وقايع الايام و نوادرالكلام» پدرش را نيز كه دايره المعارف تاريخ و در ۱۲ جلد است مى خواند. كتابى كه ابتداى آن به مسائل مرتبط با هبوط آدم پرداخته و تا حوادث زمان نگارنده كتاب شرح داده مى شود. در سال ۱۳۴۵ در آزمون رشته حقوق قضايى دانشكده حقوق دانشگاه تهران توفيق پيدا مى كند و در نتيجه مشغول به تحصيل در اين رشته مى شود. «بهترين استادان من در اين دوره، يكى دكتر سيدحسن امامى، امام جمعه تهران بودكه دكتراى حقوق از سوئيس داشت و ديگرى آقاى سنگلجى و همچنين آقاى مشكات و آقاى محمود شهابى بودند كه از مراجع عمده فرهنگ ايران و از اعاظم علمى ايران بودند.» معتقد است فضاى دانشگاه در آن زمان چندان اجازه فعاليتهاى سياسى آشكار به دانشجويان نمى داده و در نتيجه دانشجويان علاقه مند به اين كارها به فعاليتهاى زيرزمينى روى مى آورده و چريك مى شده اند. مى گويد: در حادثه مرگ يا خودكشى تختى دانشجويان خيلى فعال بودند و در يك مورد هم دانشجويان عليه دكتر جهانشاه صالح شعار «صالح ناصالح» را سر مى داده اند. صالح پزشك مخصوص دربار و در زمان تشكيل كابينه زاهدى، مقام وزارت يافت و در زمان تحصيل حسن امين، رئيس دانشگاه تهران بوده است. «از نظر علمى و فرهنگى وضعيت بد نبود. به اين معنا كه روابط دانشجو با استاد، رابطه اى نزديك و حسنه بود و ما حتى از محضر استادان دانشكده ادبيات استفاده مى كرديم.» در سال ۱۳۴۹ فارغ التحصيل و به خدمت نظام وظيفه اعزام مى شود و در سال ۱۳۵۱ تحصيل در مقطع كارشناسى ارشد را شروع مى كند؛ در رشته حقوق خصوصى به كار قضاوت هم روى مى آورد ولى در ابتدا ۶ماه كارآموزى را طى مى كند و تا زمان رفتن به انگليس يا كشور پادشاهى متحد (U.N) كار قضاوت را هم حفظ مى كند.
|
|
|
امين مى گويد: «من خودم دهها پرونده داشتم كه ازجهت حقوق بشر و يا حقوق شهروندى، دولت انگليس را محكوم كردم. در ضمن مستقل بودن و شرافتمندانه عمل كردن من هيچگونه هزينه اى هم نداشت و درنتيجه انسان مى تواند شرف قضايى و استقلال قضايى اش را حفظ كند.» با صراحت اعلام مى كند: «در اوج مدارج حقوقى بودم ولى از نوشتن و خواندن به فارسى دست برنداشتم. در آنجا كه بودم، شخصاً ارتباطم را با فرهنگ ايران قطع نكردم.» اگرچه بعد از بازگشت به كشور، تمايل داشته در يكى از دانشگاههاى معتبر امكانى فراهم شود كه آموخته هاى خود را دراختيار دانشجويان ايرانى قراردهد ولى چنين امكانى هنوز مهيا نشده است. اعتقاددارد كه آدم بسيار مستقلى است و دروغ هم نمى گويد و بى دليل حرفى نمى زند كه ازجايى امتيازى بگيرد. حسن امين نويسنده پركارى است كه درعرصه هاى حقوقى تا تاريخى و ادبى و فرهنگى تأليفات متعدد دارد و از اين رو، شايسته تكريم است. اما يكى از كتاب هاى وزين و گرانسنگ او، «تاريخ حقوق ايران» است كه با مطالعه آن مى توان فهميد نگارنده آن تا چه حد و در چند عرصه صاحب ايده و اطلاعات و آگاهى است. با تأسيس دايرة المعارف ايران، نهادى را تأسيس نمود كه تاكنون ۱۲ جلد كتاب را به چاپ رسانده و مجله ماهيانه حافظ را هم در قالب اين تأسيس به بازار فرهنگ كشور رهسپار مى كند. مجله اى كه در شهريور ماه سال جارى، هجدهمين شماره آن را منتشر ساخته است. حافظ شاعر شيرازى كه با كمتر از پانصد غزل آنچنان روح و قلب ايرانيان را مسخركرده كه با آن فال مى گيرند، عنوان مجله پژوهشى، ادبى، تاريخى، حقوقى و سياسى دايرة المعارف ايران را به خود اختصاص داده. سيدحسن امين درمورد حافظ مى گويد: « به عقيده من حافظ، هويت فرهنگى ما است. يك مرد رند زرنگ كه اعتنايى به ظواهر و رسوم ندارد و درعين حال توانسته خودش را نجات بدهد از مشكلات زمانه خودش و فكرمى كنم اكثريت ايرانيان اينطورى اند». به اين موضوع باور دارد كه سرتاسر مجله حافظ، صدق و صداقت است و منحصراً كارى است فرهنگى و ايران دوستانه. با علاقه مندى خاصى نسبت به كشور اظهارنظرمى كند و مى افزايد: «من يك ذره خاك كشور خودم را به تمام جهان ترجيح مى دهم. اين مملكت من است و دوستش دارم.» و باز مى گويد: «من عقيده دارم كه دليل بدبختى هاى ما ناشى ازخودخواهى هاى فردفرد ما است. چون اگر كسى در يك زمينه، داراى شايستگى و صلاحيت نسبى است هيچ راضى نيست كه كسى بهتر از او مخصوصاً اگر هموطنش باشد بيايد.» مستقل بودن و آزادى را نعمت هاى بزرگى مى داند و با اعتمادبه نفس زيادى مى گويد: «شرف» مهمترين چيز است و آدم بايد بپذيرد كه زيربار ظلم نرود. اگرچه بايد از بعضى چيزها صرفنظركند.
حقوقدانان